تبليغاتX
روستای بازگر

                     بسم الله الرحمن الرحیم                                           

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايــي  

 دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازايي

دايم گل اين بستان شاداب نمي ماند   

دريـاب ضـعـيـفـان را د ر وقــت توانايـــي

ديشب گله از زلفش با باد همي كردم  

 گفتــا غلـطي بگــذر زين فـكرت سودايـــي

صد باد صبااينجا با سلسله مي رقصند  

 ايـن اسـت حريـف اي دل تا بادنپيـمايــــي

مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم كرد 

كــز دست بخـواهـد شــد پاياب شكـيبايـــي

يا رب به كه شايد گفت اين نكته كه در عالم 

رخسـاره به كس ننمود آن شاهد هرجايـي
ساقي چمن گل را بي روي تو رنگي نيست  

شمـشاد خـرامـان كــن تا بــاغ بــيارايـــي

اي درد توام درمان در بستر ناكامي 

 وي ياد توام مـونس در گوشه ي تنهــايــي

در دايره ي قسمت ما نقطه ي تسليميم  

لطف آنچه تو انديشي حكم انچه تو فرمايي

فكر خود و راي خود در عالم رندي نيست  

كفـراست درين مذهب خودبيني و خودرايي

زين دايره ي مينا خونين جگرم مي ده 

 تا حـل كنــم اين مشـكل درساغـر مينايـــي    

حافظ شب هجران شد بوي خوش وصل آمد  

شاديت مبارك باد اي عاشق شـيدايي
 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/01/02ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط رامی بازگری |

بسم الله الرحمن الرحیم

شما باهم زاده شده اید و باید که پیوسنه با هم باشید.
با هم باشید تا ان همگام که مرگ بالهای عمرتان را بر کند.

حتی در خاطره خاموش خداوند نیز با هم باشید.

اما بگذارید با هم بودنتان را فضایی در میان باشد،

و بگذارید که بادهای آسمان بین شما در رقص و پایکوبی باشند.

یکدیگر را دوست بدارید اما، از عشق زنجیر مسازید؛

بگزارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحلهای جانتان در تموج و اهتزاز باشد.

جامهای یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید.

از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هر دو از یک قرص نان تناول مکنید.

به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد.

دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید.

زیرا تنها دست زندگی است که می تواند دلهای شما را در خود نگهدارد.

در کنار هم بایستید، اما نه بسیار نزدیک؛

از آنکه ستونهای معبد به جدایی بار بهتر کشند،

و بلوط و سرو در سایه هم به کمال رویش نرسند.
* * * *
 دلو خود را بادیگر دلوها افکندم و گفتم:  شاید به آب رسم
دلو خود را با دیگر دلو ها بالا کشیدم لیک
  جز آرزوهایم چیزی دیگر نیافتم!
* * * * چون بمیرم بگویید  ، غریبی مشتاق به سوی وطن خویش هجرت کرد
در دنیا اسیر مرادخود بود
  و اکنون   در آسمان ها رهاست 
 

    جبران خلیل جبران    
+ نوشته شده در شنبه 1389/12/07ساعت 10:5 بعد از ظهر توسط رامی بازگری |

بسم الله الرحمن الرحیم


فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن. فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد. فرعون پرسید کیستی؟
ناگهان دید که شیطان وارد شد. شیطان گفت خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد. بعد خطاب به فرعون گفت من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟ پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی. شیطان پاسخ داد زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1389/11/14ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط رامی بازگری |

بسم الله الرحمن الرحـــــــــــیم

( لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا عَلِيمًاسوره النساء ایه 148)

خداوند دوست ندارد کسی باسخنان خود بدیهای دیگران را اظهار کند مگر کسی که مورد ظلم قرار گرفته است بدرستی که خداوند شنونده واگاه است.

فرماندار محترم شهرستان ســـــــــــــیریک.

ســــــلام علیکم وبا صلوات بر محمد وآل محمد وبا احترام به استحضار می رساند .

ما روستائيان توابع شهرستان سیریک دارای اراضی مزروعی که بعضی دایر وبعضی به علت خوشک سالی بایرند که از اجدادمان به ارث رسیده است واز قدیم الایام حدودآ صدسال که از نسل به نسل در آن کشاورزی ودامداری( که کار اصلی این خطه فراموش شده است) امرار معاش نموده ایم واراضی که اجدادمان مشغول به کشاورزی بوده اند با ادعای مالکیت اداره منابع طبیعی مواجه شده است تا مرحله خلع ید پیش رفته اند ودر همین خصوص مواردذیل به محضرتان تقدیم می گردد.

1- این اراضی دارای سند خرید عادی است که به امضاء فروشنده وچند نفر از ریش سفیدان ومعتمدین محل رسیده است .

2- این اراضی دارای سند اصلاحات ارضی در سال 1341 می باشد

3- اداره منابع طبیعی اعلام نموده که زمین مزروعی جزء منابع ملی است دلیل این اداره هم این است که اصلاح لایحه قانونی مصوبه 26-1-1359و در روزنامه های کثیر الانتشار اگاهی داده ایم که هرکس نسبت به زمینهاییی که ملی اعلام شده اند اعتراض دارد سند ارائه نماید سوال ا ینجاست که در سال 1359 این روزنامه در بخش بیابان آنهم در مناطق محرومی که از کوچکترین امکانات معیشتی برخوردارنیست یافت میشد وهمین حالا که وسعت علم در جهان ودنیای مجازی پیشرفت چشمگیری داشته روزنامه ای در شهرستان یافت نمی شودکجا سی سال قبل. مبنای قانونی برای تصرف زمینانی است که مالک دارد( اتفاقآ بیشتر دارای سند است) وسالیان سال است که از طریق آن امرار معاش نموده ومی نمایند ایا این تجاوز به مالکیت خصوصی نیست که در دین مبین اسلام بران تآکید شده است..

4- اگر ما وپدران واسلاف مان اطلاعی از این اگاهی داشتیم اسناد خود را برای احقاق حقمان ارائه نمی کردیم ایا این مصداق ظلم نیست .

باتوجه به مدارک فوق دیگر چه مدرکی باید ارائه نمايیم تا ثابت شود بعد از سالها مالکیت بر زمین مزروعی داریم . پیرمرد کشاورز محرومی که صدایش به هیچ کجا نمی رسد چه کار کند ایا باید دم بر نیاورد ومقابل کتمان حقیقت سکوت نماید؟ ایا اه مظلوم را اثری نیست؟ وکلام شیرین امام خمینی (ره ) که میفرماید به روستاییان برسید که نه قلم شکایت دارند ونه زبان تشکر.

با عنایت به مراتب فوق از جناب عالی استدعا دارم با توجه ویژه که به محرومین ومستضعفین و کشاورزان دارید پیام مرا به مسئولين امر برسانيد تا نسبت به احقاق حقوقمان اقدام لازم را مبذول فرمايند...

   بانظراتتون ما را همراهی  وراهنمای کنید تا بتوانیم خدمت کوچکی برای شهرستان سیریک وروستاها ی توابع ان انجام دهیم شاد وسربلند باشید..

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/10/07ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط رامی بازگری |

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بقلم/ گمـــــــــنام.

بنام حقیقت وآنکه حق را نمایاند تا درجستجوی آن خرد ادمی فضاراد رنوردد  وکوه همتش را در زمین واقعیت  بنشاند وبدین سان بود ونبودش را بر خلایق ترسیم نمایند ودر طلب وجود بی موجودش سمند عقل را انان گشاید ویکی پس  از دیگری در وادی سحرآمیزش به ابدیت به پیوندد چه بسا بزرگانی که حلقه ی غلامیش به گوش وسلاطین در مقابل خداییش زانوی عجز برزمین دارند وپیشانی غدر بر درگاهش می سایند مخلوق برای دریافت نشانش عمر گرانبها را دادند وبا عصای پیری نهایت خویش رادرهدایت طریقش یافتند وصراحت بیان را نتوانستند بر کرسی حقیقت نشانند مگر وقتی که سروش وحدانیت او را در زوال خود پیدا کردند وبرای آنکه نهایت شان را نفی نمایند بهدایت او که بازگشت خود به سویش در جهانی دیگر که مطلوب فکری بشریت است یافتند پس بدین سان وبدین معنا ما را نهایت در تقدس جهان اخرویست.سزاوار است معتقد بودن راوسخنکاش وتحقیق آنرا سزد..

هرکه آمد به جهان نقش خرابی دارد ./. در خرابات به پرسید که هشیار کجاست غرض نقشیت که از ما باز ماند که دنیا را نمی بینیم بقایی مگر صاحب دلی روزی به رحمت کند در حق درویشان دعایی/... جهان با تکنولوژی پیچیده اش امروزه آنچه را که در خود دارد بکار می گیرد تا برای خلاقان ومبدعان جدید این علم پیش رفته سوالاتی  مطرح کند.. انسانهارا متفاعل نموده ومبدعان را به تفکر وامید ارد ودر بکار گیری از کمیت وکیفیت هستی یا زوال آن میرود مغز بشر را متکاملتر سازد تا همراه این پدیده ی عظیم را به پیماید وفضای لاینتهای را بشکافد انسانها به دنبال جواب سوالاتی می گردند که در طول زمان مطرح است وعارفان را غرق تفکر نموده تا هر چند کم وناقص  جواب بیابند

  چه آفتاد است در این راه / که هرسلطان معنا را میبینم که سربرآستان دارد

در ان کشمکشها وجدال انسان هم پر ارزش است وهم کم بهاء زمانی که مخلوق چیزیست برای سلامت وتآمین استقرار بشریت خیلی ارزش مند است زمانی که قدرتش را برای از بین بردن هم نوعش به کار میگیرد پس کم بها میگردد بدور وبرخود بنگریم متوجه این دوگانگی خواهیم شد ودرمیابیم که بعضی به انچه دارند قناعت می کنند وبعضی بیشتر از آنچه لازم دارند میطلبند وتقلا میکنند تابه بینهایت دست یابند ودر این راه از تلف شدن جان دیگران هراسی بخود راه نمیدهند ولی پیشرفتهای علمی وفرهنگی وتحولات عظیمی که امروزه در همه ی ابعاد زندگی جهانیان وروابط بشری پدید امده است انسانهارا مانند افرادیک خانواده به یکدیگر مرتبط ساخته است. وجودمنافع, مشکلات مشترک, وضرورت برقراری روابط  اجتماعی علمی فرهنگی موجب میشود در نتیجه از زندگی مسالمت امیز برخوردار شویم واز اختلاف ودشمنی وبد بینی ونزاع به پرهیزیم..

 (قدرزرزرگرشناسد قدر گوهر گوهری)

  نظرات زیبای شما زینت بخش این وبلاگ است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1389/09/25ساعت 9:30 قبل از ظهر توسط رامی بازگری |

بســم الله الرحمــــن الرحــــــــــیم

تقدیم به معلمم میرو طاهرزئی
من علمنی حرفا فسیرنی عبدا یا صرت له عبدا
ســــــــــــــــــلام .معلم عزیزم ای وجودت همه مهر . ای حضورت همه عشق سلام مرا پذیرا باش شاید با این سلام بتوانم کمی از خستگیت را بزدایم و احساسات درونی را به شما بازگو کنم
تو پاکی ترنم بارانی وبه زیبایی دشت شقایق . به نوشته هایم نگاه کن چرا که نگاهت به قلبم امید می بخشد با من صحبت کن چرا که سخنانت همچون شعله گرمی بخش وهمچو خروش رود خانه ای زیباست .معلم عزیزم حضورت به من شور زندگی می بخشد چرا که در برق نگاه پر عطوفتت موج مهر را می بینم واز ظرافت خنده ات صدای دوستی را می شنوم
ای فرشته سعادت از کدامین راهها می توان به تو رسید .تو رادر کدامین قصیده ها می توان یافت من تو را در قصیده مهر یافتم. ای سرود ازادی علم و اندیشه چگونه جبران زحماتت را نمایم . از مراحل عمری که گدرانده ام به یمن زحمات شما اموخنه و دانسته ام چنانکه میدان عمل محدودتر از عرصه حرف وسخن است .تپه های علم بشر کوتاهتر از قله های رفیع وبلند و سر بفلک کشیده جهل ادمی است .پس ای گوهر تابناک راهنمایی بگذار بی پرده بگوییم بسیاری از موفقیتهایم بلطف شما معنا گرفته است وباغ بی حاصل عمرم با تلاش پدرانه و دستان مهربانت بهاری شده است که بوی خوش گلهای دلاویزش هرگز از روح وروانم برون نخواهد شد .ای ستاره پرفروغ وغروب نشدنی گیاوان در ایام خوش کلاس درست خاطرات شیرین جوانیم نهفته است .هنوز هم ناخود اگاه در اینه چشمانت ابتدایی ترین درس کلاس را یه عیان می بینم همان کلاسی که در ان باده نور ومعرفت می نوشیدم وبا تبرزین اعجاب کلامت خلیل وار بتهای جهل وغصه ونا امیدی را در بتخانه جانم می شکستم .هنوز هم وقتی درمجلس روشنگر تو حاضر می شوم بیاد می اورم که در فضای اغازین شکوفایی روحم چگونه در باغ گلخیز علم وادب واندیشه ی خویش با میوه های رنگارنگ وپر ارزش دانشت پذیرایم نمودی وهنوز هم عطر خوش گلهای اندرزهایت در صحرای سینه ام جاری است پس ای درخشنده تر از چشمه خورشید بهاری رود کلامت را در کویر جانم جاری کن وباغ بهاری زندگیم را از ابر باران زای واژگانت سیراب ساز .
توقابل ستایشی چرا که پاکترازتودردنیا وجود ندارتقدیمت کنم که جبران محبتهایت باشد
دانش اموزت در تمام مراحل زندگی

+ نوشته شده در دوشنبه 1389/09/15ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط رامی بازگری |

بسم الله الرحمن الرحیم

مدتی هست نگاهم به تماشای خداست
مدتی هست امیدم به خداوندی اوست

نغمه اشک مرا گوش خدا می شنود

شاید این قفل دروغین که به بغضم زده ام

با سر نیشترخاطره ای باز شود

شاید این گریه آرام فغانی بشود نیمه شبی

مرغ جانم هوس رنگ پریدن دارد

ومن بندی رویای زمین

قفسی جنس قناعت برو ساخته ام

به دلم می گویم

قفسم کم رمق است

شاید این دخمه بی پنجره در هم شکند

شاید این عمر قفس گونه به پایان برسد نیمه شبی


به دلم میگویم
به دلم میگویم

ودلم میگوید همه اینها وعده ست

همه اینها سخنانیست که من می دانم

از برای غم هر روزه ی من میگویی

پر از شایدو ای کاش و پر ناباوری اند

به دلم میگویم

عازم یک سفرم

سفری دور به جایی نزدیک

سفری از خود من تا به خودم

شاید این بار سفر چاره کارم بشود

شاید این وعده بیهوده به جایی برسد

نیمه شبی............

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1389/09/03ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط رامی بازگری |

کل کل عام وانتم بخیر

عــــــــــــــیدکم مبارک

فرارسیدن عید قربان برهمه تان مبارک باد

+ نوشته شده در یکشنبه 1389/08/23ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط رامی بازگری |

انا لله وانا الیه راجعون

بازهم شاهد پرواز کردن عزیزی هستیم که بارفتنش داغی برقلب رنجورمان نهاده است .درگذشت شاعر وخواننده محبوب گیاوان قاسم گزیچی را در اثر سانحه رانندگی جان بجان افرین تسلیم کرد را به همه بازماندگان ودوستداران ان فقید تسلیت عرض می کنم وخود رادراین ضایعه دردناک شریک می دانم وبرای کلیه بازماندگان صبرجمیل مسئلت دارم.روحش شاد ویادش گرامی.

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/08/18ساعت 10:36 قبل از ظهر توسط رامی بازگری |

بسم  الله الرحمن الرحيم

با سلام ودرود بی پایان خدمت دوستان ووبلاگ نویسان وخوانندگان عزیزی که با کامنت گذاشتن ونظرات خود ما را از عیوب وکاستیها مطلع می سازند من بسیار مفتخرم که در این دنیای الکترونیکی ما هم توانسته ایم  خانه کوچکی در این دهکده بسازیم.

واگر همپا وهمقدم جهانیان که باسرعت نور قله های پیشرفت را فتح میکنند نباشیم لا اقل پشت سرشان با قدمهای لاک پشتی درحرکتیم وتوانسته ایم نظرات وپیشنهادات وانتقادات خود را مطرح وآنچه را شایسته بیان است بنویسیم.ولی متآسفانه هنوز اندکی از ما قواعد نقد ونصیحت را رعایت نمیکند واز خط قرمز بین آن دو عبور وموجب ناراحتی وابتعاد پیشکسوتان وافراد مفیدی که وجود شان از اهمیت ویژه ای برخورداراست می شود.هیچ انسانی بی عیب ونقص نیست ودر دنیا کسی پیدا نمی شود که همه چیز را بداند وبفهمد وکسی که نصیحت را نمی پذیرد همیشه در تاریکی محض بسر می برد وروشنایی راهرگز نمی بیند آیا اوخطا کار است یا کسی مخطی است که نصیحت می کند لازم آن است دایمآ کوش فرا دهیم وقبل از شنیدن نباید پیش داوری کنیم زیرا در این دنیا انسانها افکار متفاوتی دارند وهمین تفاوت افکار است که باعث گقتگو وتبادل ارا می شود

انتقاد یا سرزنش را بیشتر مردم صحیح وایجابی میدانند ولی بشکل عام نقاط منفی فراوانی درعلاقات وبرخوردهای بشری دارد... کلمات انتقادی به نیت تخریب ناراحتی واهانت زیادی برای مخاطب دربردارد واین را بیشتر وواضح درکسانی  احساس می کنیم که شخصیت ورفتار وکردارشان زیر سوال رفته است  بانصیحت سنگینی که ما انتخاب کرده ایم.....ما زخم دیگران را می بینیم ولی دردی که او متحمل می شود احساس نمیکنیم تا زمانی که به این درد مبتلا شویم..ما بیشتر دردنیای مجازی شاهد اینگونه رفتار واعمال از طرف بعضی که هدفشان اصلاح وترمیم است که غروروبزرگی بعضیها را شکسته واعتماد بنفس آنان را از بین برده است هستیم.نصیحت وپند و اندرزوراهنمای طرق وراههای متعددی دارد که که با کلام زیبا ونرم وتآثیر گذار می توان آنچه را مطلوب است به فرد برساند ..ما آنچه را که خود در ارتکاب خطا انتظارش را از دیگران داریم باید به دیگران تلقین کنیم .اگر کسی دلسوز وخواهان نقد بنا وسازنده باشد از طریق ایمیل یانظر خصوصی می تواند نظرات خود را به فردباصطلاح مخطی انتقال دهد ...هرکس برادرش را در سر راهنمای کند او را نصیحت کرده است.واگر در جمع باشد او را رسوا کرده است . خواننده عزیز من به کسی که نقد وانتقاد میکند نظربدی ندارم چون همین تفاوت افکار است که انسان به گفتگووتبادل آرا روی می اورد وباعث رشد ونمو افکار وترقی می شود..

   ( خداکسی رابیامرزد که عیبهایم را پوشاند و مرا راهنمایی کند)

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/08/04ساعت 7:33 بعد از ظهر توسط رامی بازگری |